[ad_1]
به گزارش خبرخوان
به گزارش خبرنگار فرهنگی ؛ در این نوشتار، سریال را از دو منظر «سینمایی-روایتشناسانه» و «نمادین-سمبلیک» بازدید می کنیم تا عمق و پیچیدگیهای آن را زیاد تر واکاوی کنیم. این دو رویکرد، نه تنها به فهمیدن بهتر ساختار و محتوای تاثییر پشتیبانی میکنند، بلکه ابعاد مختلفی از مطلبها و دغدغههای سازندگان را نمایان میسازند.
رویکرد اول: تحلیل سینمایی و روایتشناسانه
«شکارگاه» از منظر سینمایی، اثری با ضرباهنگ سریع است. به گفتن دیگر؛ یکی از نکات بارز آن، شدت بالای روایت و تعجیل در معارفه کاراکترها و پیشبرد حوادث است. این رویکرد، اگرچه میتواند شوقانگیز باشد، اما چالشهای خاص خود را نیز به همراه دارد.
سریال به شدت از معارفه کاراکترها عبور میکند. شخصیتهای مهم و فرعی، به جای آنکه از طریق دیالوگهای عمیق، کنشهای دراماتیک زماندار، یا نمایش تدریجی شخصیتپردازی، معارفه شوند، زیاد تر با توصیفهای مختصر یا قرار گرفتن در موقعیتهای مختصر، به مخاطب شناسانده خواهد شد. به جای صرف زمان برای گسترش تدریجی شخصیتها و تشکیل پیشعرصهای عمیق، تماشاگر بلافاصله دچار موقعیتها و اتفاقات میشود. این ویژگی، در هر تکه تکرار میشود به این معنی که گرهی به شدت به وجود میآید و به همان شدت نیز حل میشود.
این شدت بالا در گفتن خردهروایتها و گرهافکنی و گرهگشایی سریع، پویایی و شوق را داخل روایت میکند و مخاطب را دائماً دچار نگه میدارد؛ اما از نظر دیگر، زمان تعمق زیاد تر در روابط، انگیزههای پیچیده، و لایههای نهان شخصیتها را از بین میبرد. مخاطب زمان بسیاری برای همراه شدن با تغیرات درونی شخصیتها و فهمیدن چرایی کنشهای آنها اشکار نمیکند و زیاد تر با «چه» اتفاقی میافتد دچار است تا «چرا».
تاثیرات متقابل شخصیتها بر هم و بر پیشبرد روایت
شخصیتهای سریال، هرچند به شدت معارفه خواهد شد، اما تاثیرات متقابل آنها بر یکدیگر و بر پیشبرد روایت، قابل تکذیب نیست. روابط عاطفی و عاشقانه، این چنین روابط پیچیده قوت بین شخصیتها، موتور محرکهی داستان می باشند. با این حال، بهعلت شدت بالای روایت، عمق این تاثیرات و تغیرات عاطفی، آنطور که انتظار میرود، بر مخاطب تاثییر نمیگذارد. به گفتن مثال، تغیرات درونی شخصیتها که ناشی از این تاثیرات متقابل است، همانند شکلگیری عشق، شکلگیری نفرت، یا تحول نظر، به علت تعجیل در پیشبرد داستان، کمتر زمان ابراز و بسط اشکار میکند. مخاطب فقطً ناظر «نتیجهی» این تاثیرات است، نه «فرآیند شکلگیری» و «عمق» آن. این کار علتمیشود که برخی از اوجگیریهای دراماتیک، اگرچه از نظر داستانی الزامی می باشند، اما از نظر عاطفی، تاثیرگذاری ملزوم را نداشته باشند.
معارفه درست شخصیتها و روایت قصه در چهارچوب منطقی
معارفه شخصیتها در تعداد بسیاری موارد به جای نمایش دراماتیک و هنرمندانه، به طور کاربردی و فقطً برای پیشبرد مطرح داستان صورت میگیرد. به این معنی که شخصیتها زیاد تر با کارکردی که در داستان دارند، معارفه خواهد شد، نه با عمق وجودی و ویژگیهای فردیشان. این رویکرد، در حالی که ریتم سریال را نگه داری میکند و از کند شدن احتمالی جلوگیری مینماید، اما از غنای روانشناختی شخصیتها و تشکیل همذاتپنداری عمیقتر با آنها میکاهد. مخاطب امکان پذیر شخصیتها را برای نقشی که ایفا میکنند، به یاد بسپارد، اما کمتر با ذات و درون آنها ربط برقرار کند. از نظر علتروایی، سریال تلاش در نگه داری انسجام دارد و خطوط داستانی تا حد بسیاری قابل پیگیری می باشند. با این حال، فشردگی بیشتر از حد حوادث و تلاش برای گنجاندن انبوهی از اتفاقات در زمان زمان محدود، بعضی اوقات اوقات میتواند به علتروایی ضربه بزند. برخی از گرهگشاییها امکان پذیر مقداری ناگهانی یا غیرمنتظره به نظر برسند، چون عرصه کافی برای آنها فراهم نشده است. تاثیرات شخصیتها بر هم چه عاطفی و عاشقانه و چه غیرعاطفی، عمدتا در بستر اتفاقات سریع و بدون زمان کافی برای بسط دراماتیک رخ میدهد. این به این معناست که نقاط عطف داستانی، زیاد تر نتیجهی کنشهای بیرونی می باشند تا تغیرات درونی.
انتقاد از تعداد تکهها و پتانسیلهای از دست رفته
یکی از نقدهایی که به طور جدی میتوان به این رویکرد داخل کرد، این است که ۹ تکه برای سریال «شکارگاه» کم بوده است. تعداد بسیاری از خردهروایتها، به خصوص رخدادهای عاطفی و عاشقانه، پتانسیل بسط و گسترش بیشتری داشتند. روابطی که بین شخصیتها شکل میگیرد، موقعیتهای پرتنش، و درگیریهای درونی که میتوانستند به عکس کشیده شوند، همه انها نیازمند زمان بیشتری برای پردازش بودند. هر کدام از این خردهپیرنگها، همانند داستانهای عشقی که بین شخصیتها شکل گرفت یا دسیسههای رخ داده، میتوانستند برای یک یا دو تکه جدا گانه، داستانپردازی شوند و به این ترتیب، عمق بیشتری به روابط، کشمکشها و تغیرات شخصیتها ببخشند. تصمیمگیریهای سریع در رابطه هر کدام از این خردهپیرنگها، زمان پرداختن به لایههای نهانتر و پیچیدگیهای انسانی را از بین برده است. به جای آنکه مخاطب ناظر ریزهکاریهای روانی و جزئیات ظریف باشد، فقطً با خطوط مهم داستان و نتیجهی وقایع روبرو میشود. اگر سریال زمان بیشتری برای تنفس و گسترش این خردهروایتها داشت، قطعا تاثیرگذاری عمیقتری بر مخاطب میگذاشت و شخصیتها نیز ملموستر و باورپذیرتر میشدند.
ضرباهنگ و تدوین
ضرباهنگ فشرده و منسجم یکی از ویژگیهای مهم روایت در «شکارگاه» است. این ضرباهنگ، از همان ابتدا با دکوپاژ دقیق و درست اغاز میشود و تا آخر، ریتم تند خود را نگه داری میکند. تدوین درست نیز با جابهجایی مداوم بین خطوط داستانی و پرهیز از کشدادن صحنهها، ریتمی مدام و بیوقفه به وجود اورده است. این تدوین هوشمندانه، علیرغم فشردگی داستان، از یکنواختی جلوگیری کرده و مخاطب را دائماً دچار نگه میدارد. این رویکرد علتشده که مخاطب حس کند در هر لحظه اتفاقی در حال رخ دادن است و هیچ وقتی برای استراحت یا خستگی وجود ندارد؛ اما همانطور که پیشتر ذکر شد، این شدت بالا و تدوین پرتحرک، به قیمت از دست دادن برخی جزئیات، زمانهای عمیقتر شدن در داستان، و پرداختن به ظرافتهای شخصیتپردازی همه میشود.
رویکرد دوم: تحلیل نمادین و سمبلیک
«شکارگاه» علاوه بر روایت خطی و دراماتیک خود، ظرفیت بالایی برای تفسیر نمادین و سمبلیک دارد. در این رویکرد، هر یک از شخصیتها، مکانها و اشیاء میتوانند نمادی از حقیقتهای بیرونی باشند که به لایههای عمیقتری از معنی در داستان اشاره دارند. این تفاسیر، سریال را از یک قصه صرف، به اثری با ابعاد اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ارتقا میبخشد.
عمارت طلسم شده و داستان آهوی باردار
بنای عمارت که محل وقوع تعداد بسیاری از اتفاقات است و در داستان به گفتن مکانی «طلسم شده» معارفه میشود، میتواند نمادی از ایران دوره قاجار باشد؛ سرزمینی که با تاریخی غنی و کهن، گویی زیر طلسمی نهان یا دچار دسیسههای خارجی و داخلی است. این طلسم، میتواند نمادی از بنبستهای تاریخی، مشکلات ساختاری، یا حتی توهماتی باشد که مانع پیشرفت و رهایی آن میشود. داستان «آهوی بارداری» که در آنجا کشته میشود، میتواند نمادی از فروپاشی معصومیت، صدمه دیدن آینده (نوزاد متولد نشده که نمادی از نسل آینده است) و احتمالا استثمار منبع های طبیعی یا فرهنگی یک سرزمین باشد که به طوری ناعادلانه مورد هجوم قرار میگیرد. آهو به گفتن نمادی از طبیعت پاک و بیگناه و بارداری آن به گفتن نمادی از حیات و امید به آینده، با کشته شدن، نشاندهنده نابودی و تباهی است. این داستان، شکلی سمبلیکتر به روایت میدهد و لایهای عمیقتر از معنی را به آن میبخشد که فراتر از یک حادثهی شکار ساده است.
زنان؛ نماد وطن
به یک اعتبار، در این سریال، زنان به گفتن نماد وطن برداشت خواهد شد. این نمادگرایی، به خصوص در حالت صدمهپذیری و تلاش برای رهایی دختران کوچک فروخته شده، به اوج میرسد. دخترانی که به دام افتادهاند، مورد تعرض قرار گرفتهاند، یا در خطر از دست دادن هویت و آزادی خود می باشند، در واقع نمایندهی حال و روز یک ملت می باشند که مورد تاخت و تاز نیروهای بیگانه یا داخلی قرار گرفتهاند. در شکارگاه، هم زنان و هم مردان، تلاش میکنند از این «وطن» (زنان) حمایتو آن را از گزند بیگانگان و خائنین نگه داری کنند. تلاش معنادار و موکد برای نجات دختران، در واقع مبارزه برای نگه داری کیان، فرهنگ، هویت، و استقلال یک ملت است. این عکس، دختران (و حتی زنان سریال) را نه فقطً به گفتن شخصیتهای داستانی، بلکه به گفتن حاملان قیمتهای حیاتی یک جامعه و سرزمین معارفه میکند.
جواهرات سلطنتی نماد منبع های سرزمین
جواهرات سلطنتی که در داستان نقش مهمی دارند و برای به دست آوردن یا نگه داری آنها تلاش میشود، میتوانند به وضوح نمادی از منبع های غنی و ثروتهای یک سرزمین باشند. این جواهرات، که پیش از تبدیل شدن به زیورآلات از دل زمین استخراج شده و قیمت مادی و تاریخی قابل توجهی دارند، نمایندهی ثروتهای طبیعی، معادن، و حتی میراث فرهنگی یک سرزمین می باشند. تلاش برای به دست آوردن یا نگه داری این جواهرات، کنایهای است از رقابتها و مبارزات قوتهای داخلی و خارجی بر سر منبع های و ثروتهای یک سرزمین. این قضیه، اشارهای به تاریخ پر فراز و نشیب ایران و تلاش قوتهای استعماری برای کنترل منبع های آن دارد.

انگلیس نمادی از امپریالیسم
انگلیس در این روایت، به واسطه وجود تاریخی خود در منطقه و ایران، میتواند نمادی از نیروهای امپریالیستی و استعمارگر باشد که در طول تاریخ به جستوجو غارت و بردن منبع های ایران بودهاند. این وجود، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، چه از طریق نمایندگان خود و چه از طریق تشکیل فساد و توطئه، نشاندهنده نفوذ و سوءاستفاده قوتهای بزرگ برای دستیابی به منافع خود در کشورهای دیگر است. انگلیس در این سریال، نه فقطً یک شخصیت یا سرزمین، بلکه یک استعاره از نیرویی خارجی با اهداف گسترشطلبانه و سودجویانه، به جستوجو تسلط بر سرنوشت دیگران است.
دخترانی که در انتها آزاد خواهد شد نمادی از آزادی خاک ایران
لحظه آزادی دختران در آخر داستان، فراتر از یک رهایی فردی و خوشبینانه، میتواند نمادی از آزادی خاک ایران باشد. این صحنه، تجسمی از امید به رهایی کامل یک سرزمین از دست استعمارگران، دلالان، و … است. این آزادی، نتیجهی مقاومت، فداکاری، و تلاش جمعی است که تبدیل بازپسگیری استقلال، عزت، و خودگردانی میگردد. آزادی دختران، به معنی برگشت پاکی، امنیت، و امید به آینده است، که همه انها عناصری حیاتی برای بقا و شکوفایی یک ملت می باشند و یقیناً هزینه هم دارد. هزینهای خون میرعطا و دادن جواهرات به گفتن بخشی از منبع های است.
فروشندگان دختران نمادی از کارتلهای دلال
افرادی که دختران را برای فروش میبرند، به وضوح نمادی از کارتلهای دلال و شبکههای فساد می باشند که بدون هیچ گونه ملاحظات اخلاقی، انسانی، یا قانونی، به تجارت انسان، اعضای بدن، یا حتی منبع های ملی دست میزنند. اینها همان نیروهایی می باشند که از طریق تبانی، رشوه، و خیانت، منافع ملی را به تاراج میبرند و به روشهای غیرانسانی، از رنج و ضعف دیگران سوءاستفاده میکنند. این کارتلها، نمایندهی وجوه تاریک و سودجویانه قوت در جامعه می باشند.
همکاران پیشکار شاه نمادی از نفوذیها
افرادی که در عمارت با پیشکار شاه همکاری میکنند، افرادی که در ظاهر جزئی از سیستم به نظر میرسند اما در باطن به دسیسهها پشتیبانی میرسانند، میتوانند نمادی از نفوذیها، خائنین داخلی و عوامل خودفروخته باشند که در بدنه یک حکومت یا جامعه نفوذ کرده و به سود قوتهای بیگانه یا منافع شخصی خود، به ملت خیانت میکنند. این افراد، در همراهی با دشمن، علتتضعیف پایههای نظاممند سرزمین و تسهیل نفوذ بیگانگان خواهد شد. آنها نمایندهی آن دسته از نیروهایی می باشند که پایبند به اصول ملی نبوده و حاضر به خرید وفروشگری با قیمتها می باشند. یقیناً امکان پذیر در بین آنها فرد یا افرادی هم مسیر خود را به سود مردم تحول دهند که در این سریال هم «بهادر یا عیسی» این چنین جایگاهی داشت.
خانواده میرعطا نمادی از مبارزهی قدرتمندانه ایرانیها
خانواده «میرعطا»، در کنار قهرمانان دیگر داستان، میتواند نمادی از مبارزهی قدرتمندانه و پایداری ایرانیها در برابر استعمار، استثمار، و ظلم باشد. آنها نمایندهی نیروهای ملیگرایی، شرافت، و شجاعت می باشند که با ایستادگی در برابر تهدیدات داخلی و خارجی، از قیمتها و هویت خود دفاع میکنند. خانواده میرعطا، با وجود همه سختیها و موانعی که با آن روبرو خواهد شد، نمادی از ارادهی پولادین و روحیه مقاومت ملت ایران در طول تاریخ است. آنها نشان خواهند داد که در سختترین شرایط نیز میتوان به دفاع از حق و حقیقت پرداخت.
اما شکارگاه
گفتن شکارگاه خودش میتواند در فضای هرمنوتیک و تفسیر نمادین معناهایی چند لایه داشته باشد؛ از این که بگذریم اما «شکارگاه» با وجود شدت بالای روایت و فشردگی دراماتیک، اثری است که هم در لایهی سطحی خود سرگرمکننده و پرهیجان است و هم در لایههای عمیقتر، پتانسیل بالایی برای تحلیلهای سمبلیک و سیاسی-اجتماعی اراعه میدهد.
در رویکرد اول این متن؛ بر نقاط قوت و ضعف روایی، از جمله ضرباهنگ مشابه، شدت در معارفه شخصیتها، و پتانسیلهای از دست رفته به علت تعداد کم تکهها، اصرار شده است.
در روبه رو، رویکرد دوم، آن را به آینهای برای بازتاب حقیقتهای تاریخی و اجتماعی ایران، از جمله مفاهیمی چون استعمار، فساد، مقاومت ملی، و امید به رهایی، تبدیل میکند.
این دوگانگی در تفسیر، «شکارگاه» را به اثری قابل تأمل و او گفت و گوبرانگیز تبدیل کرده است. تماشای سریال هم به گفتن یک سرگرمی و هم به گفتن یک تاثییر قابل تحلیل، تواناییای چندوجهی و غنی را برای مخاطب رقم میزند. نیما جاویدی با خلق این تاثییر، نشان داده است که چطور میتوان داستانهای پرکششی را روایت کرد که در عین حال، بازتابدهندهی دغدغههای عمیقتر اجتماعی و تاریخی هم باشد.
نویسنده: حسن گوهرپور
انتهای مطلب/
دسته بندی مطالب
اخبار کسب وکار
[ad_2]
منبع
