بهرام عظیمی: زمان آن است انیمیشن علیه افترا و مدیران بی‌تخصص بسازیم/ تلویزیون قوانینش را در تبلیغات کودک زیر پا می‌گذارد!_خبرخوان

علی باقری
22 Min Read

[ad_1]
به گزارش خبرخوان

خبرگزاری تسنیم– مجتبی برزگر: بهرام عظیمی، هنرمند پیشکسوت انیمیشن، کارگردان، فیلمنامه‌نویس و طراح کاراکتر، سال‌ها است که با آثارش فضای کودکی ایرانی را روایت کرده و دغدغه‌های اجتماعی و فرهنگی را در قالبی کودکانه و دلنشین به مخاطب منتقل می‌کند.

از مجموعه‌های موفق آموزشی و سرگرم‌کننده همانند «آقای ایمنی»، «بابا برقی» و «سیم ششم» گرفته تا فیلم بلند انیمیشن «تهران 1500»، عظیمی همیشه تلاش کرده فاصله بین سرگرمی و آموزش را پر کند و اثری بسازد که هم کودکان لذت ببرند و هم خانواده‌ها بتوانند با خیال راحت تماشا کنند.

اکنون او در برنامه تلویزیونی «اعجوبه‌ها» به یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های خود پرداخته است: روایت جنگ 12 روزه به زبانی کودکانه و قابل فهمیدن، بدون آنکه تلخی واقعی جنگ کودکانه بودن بچه‌ها را تحت تأثیر قرار دهد. همزمان، عظیمی مسئولیت هدایت کودکانی را بر مسئولیت دارد که آرزوی بازیگری دارند و قرار است در این برنامه خود را نشان دهند.

او با صراحت درمورد مشکلات کار با کودکان، سختی خانواده‌ها، و نگاه‌های نادرست به توانایی های کودکانه سخن بگویید می‌کند و توضیح می‌دهد که چطور می‌توان قصه‌ای تاریخی و جدی را با زبان کودکانه روایت کرد.

در این او مباحثه، عظیمی از توانایی شخصی خود در دوران جنگ، نگاهش به آینده کودکانی که داخل تلویزیون خواهد شد، و دغدغه‌هایش برای تشکیل آثار واقعی و اثرگذار در رسانه ملی سخن بگویید می‌کند؛ آثاری که بتواند هم لذت‌قسمت و سرگرم‌کننده باشد و هم آموزنده و با قیمت اجتماعی.

 این او مباحثه، نگاهی عمیق به پشت صحنه تلویزیون کودک و کوششهای هنرمندی است که مدام جستوجو نوآوری و اثرگذاری واقعی بوده است.

سختی‌های کار با کودکان در جلوی دوربین

آقای عظیمی، طبق معمولً درمورد شما حرف های می‌شود که آدم سخت‌گیری هستید؛ فردی که فقط به پول فکر نمی‌کند و برای کار، وسواس و ظرافت‌های خاص خودش را دارد. چه شد بالاخره پذیرفتید کارگردانی «اعجوبه‌ها» را برای شبکه سه بر مسئولیت بگیرید؟

من از سال ۱۳۷۲ به‌صورت حرفه‌ای داخل کار شدم؛ یعنی از هنگامی ازدواج کردم، شغل مهم‌ام انیمیشن شد. قبل‌تر هم کار می‌کردم، اما خرج زندگی‌ام از این راه درنمی‌آمد و زیاد تر به پشتیبانی پدرم می‌گذشت. از آن زمان تا امروز همیشه درآمدم از کار هنری بوده؛ انیمیشن، کارتون، کاریکاتور…

قسمت بسیاری از کارهای انیمیشن طبیعتاً برای کودکان است، هرچند برخی آثار هم هست که بزرگ‌ترها می‌توانند ببینند. به همین خاطر، سال‌ها در برنامه‌های گوناگون کودک وجود داشتم. حتی همین دو سال پیش، در فصل قبلی «اعجوبه‌ها» به‌گفتن مهمان دعوت شدم.

اسفند ۱۴۰۳ می بود که سخن بگویید‌هایی با من شد؛ در ابتدا قرار می بود فقطً مشاور باشم، حتی روی طراحی دکور هم کار می‌کردم. اما کم‌کم کار جدی‌تر شد و به‌گفتن کارگردان هنری داخل پروژه شدم.

می‌دانستم این کار راحت نیست. کار با بچه‌ها واقعاً سخت است. همه ما دیده‌ایم در برخی سریال‌ها یا فیلم‌ها، یک کودک چند ساله بازی فوق الاده کرده و همه را شگفت‌زده کرده است؛ اما تماشاگر نمی‌بیند که برای رسیدن به آن نتیجه چه سختی‌هایی پشت صحنه کشیده می‌شود. بازی گرفتن از بچه‌ها، انرژی و صبر بسیار‌ای می‌خواهد.

با این حال، برای خودم دلنشین می بود. همیشه در جایگاه نویسنده، تهیه‌کننده یا سازنده بوده‌ام و از طرف دیگر تماشاگر پر و پا قرص زیاد از برنامه‌ها هستم. اکنون می‌خواستم ببینم اگر به‌گفتن کارگردان هنری کنار یک تیم پرانرژی قرار بگیرم، می‌توانیم خروجی متفاوت، دلنشین و دوست‌داشتنی برای مخاطب بسازیم یا نه. همین چالش می بود که مرا پای کار آورد.

پیشنهاد به خانواده‌ها: کودکی فرزندان‌تان را قربانی نکنید

زیاد از خانواده‌ها دوست دارند بچه‌هایشان جلوی دوربین بروند؛ از برنامه‌های کودک قدیم گرفته تا همین مسابقه‌های امروز. برخی از این بچه‌ها واقعاً بااستعدادند، همانند رایان سرلک که بازی درخشانش را همه دیدند. برخی‌ها مسیر حرفه‌ای اشکار می‌کنند و به دانشگاه می‌روال، برخی هم سرنوشت‌های شگفت‌تری دارند؛ همانند فیلم بچه‌های آسمان و مثالهای دیگر. شما که سال‌ها توانایی کار با کودک دارید، چه پیشنهاد‌ای به خانواده‌ها می‌کنید تا نگاه ابزاری به بچه‌ها نداشته باشند و توانایی واقعی‌شان را درست بشناسند؟

بزرگ‌ترین مشکلی که در این سال‌ها دیده‌ام همین است. هر هفته چندین پدر و مادر از طریق اینستاگرام یا راه‌های دیگر برایم مطلب می‌فرستند؛ نقاشی یا فیلم کوتاهی از بچه‌شان می‌فرستند و می‌گویند: «ببینید بچه‌ام زیاد خاصه، زیاد هنرمنده.» هنگامی می‌پرسم چند سالشه، طبق معمولً جواب خواهند داد: «چهار یا پنج سال.»

سپس می‌پرسم: شما او را با چه فردی قیاس می‌کنید؟ با بچگی خودتان؟ با خواهر و برادرتان؟ با بچه‌های فامیل؟ خب طبیعی است که هر پدر و مادری فکر می‌کند بچه خودش نابغه است.

حقیقت این است که همه بچه‌ها شیرین و باهوش‌اند، اما خاص بودن معنی فرد دیگر دارد. زیاد از خانواده‌ها قبل از این که بچه‌شان جلوی دوربین بیاید، یقین‌اند او می‌تواند همه‌چیز را عالی انجام دهد. ولی هنگامی پای عمل می‌رسد، حتی کارهای ساده هم سخت می‌شود. چون جلوی دوربین، با گریم، نور، ۱۲ تا دوربین و فضای پرهیجان، کودک امکان پذیر کاملاً قاطی کند و اصلاً از مسئولیت نقش برنیاید.

یک نمونه برایتان بگویم: همین چند زمان پیش در «اعجوبه‌ها»، پدر و مادری قبل از اجرا با مطمعن می‌انها گفتند: «دختر ما زیاد بااستعداده، می‌خواد بازیگر بشه.» هنگامی سوال کردم چند سالشه، انها گفتند: «چهار سال و نیم!» خب واقعاً چطور یک بچه چهار ساله می‌تواند برای اینده خودش تصمیم بگیرد؟

توانایی نشان داده کودکانی که از سن زیاد پایین داخل بازیگری خواهد شد، بعدها مشکلات بسیاری اشکار می‌کنند. برخی‌ها به بن‌بست می‌خورند و فقط تعداد زیاد مقداری موفق خواهد شد. زیاد تر بچه‌ها هنگامی داخل فضای حرفه‌ای خواهد شد، دیگر یادشان می‌رود بچه‌اند؛ سختی خانواده و توقع اطرافیان علتمی‌شود دوران کودکی‌شان از دست برود.

برای همین همیشه به خانواده‌ها می‌گویم: بله، بچه‌تان بااستعداد و شیرین است، ولی این توانایی بسیار و منحصر به فرد نیست. قیاس‌اش نکنید با چند کودک اطراف یا هم‌کلاسی‌هایش. امروز همه بچه‌ها در سنین پایین تحت تأثیر رسانه و فضای مجازی، هوش و توانایی‌های بالاتری از نسل‌های قبلی نشان خواهند داد.

بعد پیشنهاد‌ام این است: به بچه‌ها زمان توانایی بدهید، ولی آن‌ها را ابزار تحقق آرزوهای خودتان نکنید. اگر واقعاً علاقه و مسیر درستشان در هنر باشد، بعدها خودش را مشخص می کند. مهم‌تر از همه این است که کودکی‌شان را از آن‌ها نگیریم.

تلویزیون , صدا و سیما , جنگ , کودکان ,

چرا تولیدات کودک در ایران موفق نمی‌شوند؟

در سال‌های قبل برنامه‌ها و آثار بسیاری برای کودکان ساخته شده؛ از «کلاه‌قرمزی» تا برنامه‌های کودک امروز. اما به قول زیاد‌ها، قسمت بسیاری از این تولیدات زیاد تر همانند سرگرمی یا استعدادیابی سطحی می باشند تا یک کار جدی. شما به گفتن فیلمساز و فردی که سال‌ها در حوزه کودک و انیمیشن کار کرده‌اید، چه خلأیی در این حوزه دیدید که تصمیم گرفتید با «اعجوبه‌ها» سهمی در جبران آن داشته باشید؟

سخن شما زیاد درست است. اگر بخواهم ساده بگویم، دو قسمت دارد: یکی این که منِ بهرام عظیمی در این سال‌ها چه کرده‌ام؛ از انیمیشن گرفته تا برنامه‌های گوناگون، و اکنون هم «اعجوبه‌ها». قسمت دیگر، این است که آیا خروجی کار ما واقعاً برای مردم دلنشین بوده یا نه؟

مشکل مهم در ایران این است که ما رقابت را فراموش کرده‌ایم. در دنیا، هنگامی کاری برای کودک ساخته می‌شود، شما نمی‌توانید حتی یک تکه از یک انیمیشن خارجی را نادیده بگیرید، آن‌قدر که حرفه‌ای و دقیق ساخته شده است. اما اینجا چه؟ ما ده برابر آن‌ها انیمیشن تشکیل می‌کنیم، ولی به جرات می‌گویم ۹۰ درصدش کیفیت ملزوم را ندارد و فقط برای پُر کردن ویترین یا از بین بردن تکلیف ساخته می‌شود. زیاد از مدیران هم متأسفانه سواد و شناخت کافی ندارند و نتیجه این می‌شود که انیمیشن و برنامه‌های کودک ما در رقابت جهانی هیچ جایگاهی ندارند.

اصل ماجرا این است که برای کودک باید اثری ساخت که خانواده هم بتواند همراه او تماشا کند. زیاد از فیلم‌های موفق خارجی دقیقاً همین ویژگی را دارند: بچه لذت می‌برد، اما پدر و مادر هم کنارش می‌نشینند و خسته نمی‌شوند. این یعنی یک تاثییر واقعی کودک. ما متأسفانه کمتر این چنین چیزی ساخته‌ایم.

برای من «اعجوبه‌ها» فرصتی می بود تا با تیمی پرانرژی، کار متغیری بسازیم. احتمالا کامل و بی‌نقص نباشد، اما تلاشم این بوده که حداقل بخشی از این خلأ را پر کنیم و نشان بدهیم برنامه کودک می‌تواند هم سرگرم‌کننده باشد، هم فکرشده و مورد قیمت.

تبلیغات در شبکه کودک؛ فرهنگ‌سازی یا مصرف‌گرایی؟

بعضی اوقات در تلویزیون او گفت و گو می‌شود که تبلیغات برای کودکان ممنوع است؛ مخصوصاً به استناد برخی کنوانسیون‌های جهانی. حتی وقتی اظهار شد شبکه کودک به‌طور کامل از تبلیغات خالی می‌شود. اما به مرور ناظر برگشت تبلیغات با عناوین گوناگون بودیم؛ یک‌بار برای لوازم‌التحریر، یک‌بار برای یک انیمیشن سینمایی یا حتی تبلیغ پارک‌ها و مجموعه‌های تفریحی گران‌قیمت که زیاد تر برای خانواده‌های مرفه مناسب‌اند تا خانواده‌های متوسط. با دقت به شرایط اقتصادی سخت امروز، این سوال پیش می‌آید: اصولاً تبلیغات برای کودکان درست است یا نه؟ و اگر بله، چه نوع تبلیغاتی می‌تواند درست و سالم باشد؟

من سال‌ها در حوزه تبلیغات کار کرده‌ام؛ هم تبلیغات تجاری ساخته‌ام و هم تبلیغات فرهنگی، همانند تیزرهای ایمنی رانندگی (سیاساکتی) یا مصرف صحیح گاز (حسن خطرناکه و بابا برقی). تبلیغات می‌تواند فرهنگ‌ساز باشد، اما هنگامی فقطً به فروش یک کالا ختم می‌شود، دیگر ماجرا فرق دارد.

حقیقت این است که سرزمین ما سال‌ها است دچار مشکلات مالی است. تلویزیون در تعداد بسیاری از اوقات، قوانین خودش را زیر پا می‌گذارد. یقیناً باید تبلیغ را هم ببینیم احتمالا یک چیز آموزشی هم فارغ از تبلیغ صرف در آن باشد. یک روز می‌گوید «تبلیغات کودک ممنوع» و روز دیگر تیزری پخش می‌کند که هیچ نسبتی با شرایط اقتصادی خانواده‌ها ندارد. من خودم چندین دفعه دیده‌ام تبلیغات تلویزیون پُر است از لوازم خانگی گران‌قیمت یا خوراکی‌های لوکس، در حالی‌که تعداد بسیاری از هم‌وطنان ما حتی برای تهیه آب آشامیدنی یا ساده‌ترین مایحتاج زندگی مشکل دارند.

اینجا تناقض به وجود می‌آید؛ بچه‌ها هنگامی تبلیغ یک خوراکی یا اسباب‌بازی رنگارنگ را می‌بینند، طبیعی است که از والدین‌شان بخواهند. پدر و مادری که زیر بار سختی اقتصادی است، چه پاسخی می‌تواند بدهد؟ اینجاست که تبلیغ به جای فرهنگ‌سازی، تبدیل می‌شود به یک عامل آزاردهنده.

از طرفی هم روابط پشت‌پرده وجود دارد. برخی سازمان‌ها و نهادها بدون پرداخت هزینه، هر روز تیزرهایشان روی آنتن می‌رود، اما اگر یک تهیه‌کننده جدا گانه بخواهد تبلیغ فیلمش را پخش کند، باید هزینه‌های سنگینی بپردازد. این نابرابری فقط بی‌اعتمادی را زیاد تر می‌کند.

به نظر من، اگر قرار است در شبکه کودک تبلیغی باشد، باید آموزشی و فرهنگی باشد؛ برای مثالً ترویج مطالعه، بهداشت، ایمنی یا کارهای عام‌المنفعه. اما تبلیغاتی که فقطً مصرف‌گرایی و خرید را به کودکان القا کند، در شرایط جاری اصلاً به صلاح نیست.

تلویزیون , صدا و سیما , جنگ , کودکان ,

دغدغه‌های آینده: چه انیمیشن‌هایی دوست دارم بسازم؟

یکی از ویژگی‌های کارهای شما این است که همیشه نگاهی جامعه‌شناسانه و متفاوت داشته‌اید. برای مثالً انیمیشنی که در آن سلبریتی‌های گوناگون را دور هم جمع کردید، در نگاه اول به نظر می‌رسید یک کار تجاری برای گیشه باشد، اما در عمل اتفاق تازه‌ای می بود؛ هم از نظر محتوا و هم تأثیرگذاری. یا در مجموعه «سیا ساکتی» برای اولین بار ایمنی رانندگی خانواده‌های ایرانی را دستمایه ساخت انیمیشن قرار دادید. اکنون اگر امروز سازمانی بیاید و بگوید می‌خواهد با اندوخته‌گذاری جدّی به شما خواست کار بدهد، چه موضوعاتی را دغدغه خود می‌دانید و دوست دارید در قالب انیمیشن بسازید؟

این اولین بار است که این چنین سوال جالبی از من پرسیده می‌شود. زیاد تر تا این مدت برایم فیلمنامه می‌فرستند و می‌گویند ادامه «سیا ساکتی» را بساز یا یک ایده فرعی را تبدیل به تکه تازه کن. کمتر فردی می‌پرسد دغدغه واقعی من چیست.

راستش من همیشه همانند یک کارمند حقوق گرفته‌ام؛ درآمدم مقداری بالاتر از یک کارمند بوده، اما هیچ زمان همانند یک تهیه‌کننده، بازیگر یا فوتبالیست در سطح اول درآمد نداشته‌ام. همان زمان که ۴۵ تکه «سیا ساکتی» را ساختم، بابت دو سال کار فقط ده میلیون تومان گرفتم؛ یعنی چیزی نزدیک به حقوق یک کارمند معمولی. به این علت اگر امروز هم بخواهم کار تازه‌ای بسازم، نیازمند یک خواست‌دهنده جدی هستم.

اما دغدغه من چیست؟ به نظرم سپس از انبوهی انیمیشن درمورد گاز، برق، آب، مصرف انرژی و زیاد موضوعاتی از این دست وقتش رسیده سراغ موضوعات بنیادی‌تری برویم؛ همانند افترا‌گویی، ریاکاری یا آدم‌هایی که در جایگاه واقعی‌شان نیستند و فقطً برای قوت و شهرت داخل عرصه سیاست یا مدیریت خواهد شد. صریح بگویم: من از مسئولان و مدیرانی که هیچ نسبتی با تخصص و قسمت مسئولیتی و مدیریتی که پذیرفته‌اند، ندارند بیزارم.

یقیناً همیشه «تک و توک» افراد با لیاقت هم می باشند، اما بعضاً فقط با شعار و هزینه کردن داخل خواهد شد و سپس می‌خواهند برای کل جامعه تصمیم بگیرند، در حالی که از بعدِ زندگی شخصی خودشان هم برنمی‌آیند.

من زیاد دوست دارم انیمیشن‌هایی بسازم که به‌جای نصیحت مستقیم، با زبان کنایه و طنز، آدم‌بزرگ‌ها را تکان بدهد؛ حتی بعضی اوقات بی‌رحمانه. چون جامعه ما بیشتر از فرهنگ‌سازی ساده، به یک شوک فرهنگی نیاز دارد.

از طرفی ما ایرانی‌ها یک مشکل عمیق داریم: غرور. در هر رشته‌ای، کافی است یکی دو بار برایمان دست بزنند یا جایزه‌ای بگیریم؛ همان را تا سال‌ها خرج می‌کنیم و فکر می‌کنیم دیگر به آموزش و یادگیری نیازی نداریم. در حالی‌که پزشک‌های ما هر سال در کنگره‌های تخصصی شرکت می‌کنند و آخرین دستاوردهای علمی را یاد می‌گیرند، اما کارگردان و فیلمساز ایرانی زیاد زمان‌ها با همان دو پیروزی قدیمی زندگی می‌کند و دیگر حاضر نیست خودش را به‌روز کند.

من چندین دفعه در جشنواره‌های خارجی، مخصوصاً در چین، داور یا مدرس کارگاه بوده‌ام. هنگامی می‌بینم هنرمندان آن کشورها چه مقدار در حال یادگیری مداوم‌اند، واقعاً خجالت می‌کشم که تعداد بسیاری از ما تا این مدت به قبل خود تکیه داریم. ما نیازمند آموزش دائمی و یادگیری مستمر هستیم؛ وگرنه نتیجه همین می‌شود که از بین ۴۰ تاثییر یک کارگردان، فقط دو یا سه کار مورد قیمت بیرون می‌آید و بقیه معمولی یا ضعیف‌اند.

«اقدم، سه چهار سال دیگه حتماً ما رو تحویل بگیر!»

شما طبق معمولً فراتر از فرهنگ‌سازی، به سراغ کارهای انتقادی می‌روید؛ کارهایی که به مخاطب بگویند «این مسیر نادرست است و باید درست شود». در «اعجوبه‌ها» هم که چند فصل روی آنتن رفت، ابتدا حامد سلطانی مجری می بود و سپس آقای اقدم‌نژاد آمد. شما سابقه کار با سلبریتی‌ها را دارید و خودتان هم یک چهره شناخته‌شده هستید. چرا تصمیم نگرفتید باز هم با یک سلبریتی کار کنید و ترجیح دادید به یک جوان کمتر شناخته‌شده میدان بدهید؟

حقیقت این است که من از ابتدا برای «اعجوبه‌ها» دعوت شدم؛ جزو آن دسته کارگردان‌هایی نبودم که با تیم خودم بیایم و بگویم همه چیز باید به انتخاب من باشد. از همان روز اول زیاد تر روی دکور و طراحی بازی‌ها نظر دادم.

ماجرای آشنایی‌ام با آقای اقدم‌نژاد هم دلنشین است. او را پیش‌تر در «محفل» دیده بودم، چون آنجا هم من کارگردان هنری بودم. هنگامی مجدد دیدمش، با خودم گفتم: این آدم می‌تواند. همان جلسات اولیه قبل از ضبط، شوخی‌ها و بداهه‌گویی‌هایش حسابی توجهم را جلب کرد. دیدم چه مقدار با نمک، چه مقدار خودجوش و چه مقدار «به‌موقع» است.

من خودم را آدمی می‌دانم که همیشه در کارهایم مقداری نمک و شوخی را داخل می‌کنم. زیاد جاها به همین خاطر دعوتم می‌کنند؛ چون در ظاهر احتمالا آدم جدی‌ای باشم اما در عمل بداهه‌گو و شوخ‌طبع هستم. هنگامی اقدم‌نژاد را دیدم، انگار جوانی خودم را می‌دیدم: همان شدت در بداهه‌گویی، همان عکس العمل‌های لحظه‌ای و همان انرژی.

به نظرم او یک توانایی واقعی است؛ از همان جنس آدم‌هایی که در طول زمان رشد می‌کنند. به شوخی هم به خودش می‌گویم: «اقدم، سه چهار سال دیگه حتماً ما رو تحویل بگیر!» چون مطمئنم آینده فوق الاده دارد. درست همانند حامد سلطانی که از همین برنامه کار کودک اغاز کرد و پله‌پله بالا رفت، اقدم‌نژاد هم همین مسیر را طی خواهد کرد.

تلویزیون , صدا و سیما , جنگ , کودکان ,

ماجرای ساخت یک انیمیشن برای جنگ ۱۲ روزه

فکر کنید اگر قرار باشد درمورد جنگ 12 روزه یک انیمیشن برای کودکان بسازید؛ چطور می‌خواهید این روایت سخت و خشن را به زبانی کودکانه و قابل فهمیدن گفتن کنید؟

ببینید، اول از همه باید بگویم قطعاً جستوجو یک اندوخته‌گذار یا اسپانسر هستم تا این چنین کاری شکل بگیرد. من در همان روزهای جنگ توانایی‌ای دارم که همیشه در ذهنم مانده. خانه‌ای در کرج داشتیم که همه خانواده جمع شده بودیم؛ پدر و مادر، خواهرها، برادرها و کلی بچه کوچک. ما بزرگ‌ترها همه تلاشمان را کردیم که نگذاریم بچه‌ها بفهمند جنگی در کار است. همه انرژی‌مان صرف این شد که بچه‌ها شاد باشند، بازی کنند، کباب درست کنیم، مسابقه بگذاریم. نتیجه این شد که هیچ‌کدامشان نفهمیدند اطرافشان بمباران است.

انیمیشنی که در ذهن من است، دقیقاً همین فضا را بازآفرینی می‌کند. ما بچه‌هایی را می‌بینیم که فقط دارند خوش می‌گذرانند، بازی می‌کنند، می‌خندند و زندگی کودکانه‌شان را دارند. اما در آخر، دوربین آرام آرام عقب می‌رود و یک دفعه فهمید می‌شویم همه این نشاط‌ها در دل یک شهر جنگ‌زده رخ داده است. اینجا فداکاری خانواده‌ها معنی اشکار می‌کند؛ خانواده‌هایی که همه سختی‌ها را به جان خریدند تا بچه‌هایشان حتی لحظه‌ای طعم هراس و ویرانی را نچشند.

به نظرم، این بهترین روایتی است که می‌شود برای کودک ساخت. چون بچه چهار یا پنج‌ساله چه نیازی دارد بفهمد بیرون خون و خونریزی و بمباران است؟ او باید سالم بماند، شاد باشد و آینده‌ساز کشورش شود. همین که روح و روان بچه‌ها در آن شرایط سالم ماند، بزرگ‌ترین پیروزی می بود.

انتهای مطلب/

دسته بندی مطالب
اخبار کسب وکار

اخبار تکنولوژی

اخبار اقتصادی

اخبار فرهنگ وهنر

اخبار تکنولوژی

اخبار سلامتی

[ad_2]

منبع

Share This Article