جشن ازدواج یا پروژه دیده‌شدن؟_خبرخوان

علی باقری
10 Min Read

[ad_1]
به گزارش خبرخوان

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در روزگاری که تعداد بسیاری از جوان‌ها زیر بار اجاره‌خانه، قسط و گرانی کمر خم کرده‌اند و از بعد یک زندگی معمولی هم به‌سختی برمی‌آیند، هر چند روز یک‌بار ویدیوهایی از عروسی‌های پرزرق‌وبرق بازیگران در فضای مجازی می‌چرخد؛ مراسم‌هایی که زیاد تر از آن‌که رنگ و بوی عشق داشته باشند، بوی تبلیغ و اسپانسر خواهند داد.

انگار رقابتی خاموش بین چهره‌ها شکل گرفته است؛ مسابقه‌ای برای باشکوه‌تر، لوکس‌تر و پرخرج‌تر برگزار کردن مراسم ازدواج. سالن‌های مجلل، لوسترهای میلیاردی، لباس‌های پرنسسی و حلقه‌های طلا با طراحی خاص، همه و همه نه به گفتن نشانه‌ای از عشق، بلکه به گفتن ابزاری برای دیده شدن در قاب دوربین‌ها چیده خواهد شد.

اتاق‌خواب، لبخندها، لباس‌ها و حتی نگاه‌های عاشقانه، دیگر خصوصی و صمیمی نیستند؛ همه جلوی دوربین به نمایش گذاشته خواهد شد تا در شبکه‌های اجتماعی وایرال شوند. صحنه‌هایی که روزگاری تنها اختصاصی لحظه‌های ناب و صمیمیت زوج‌ها می بود، امروز خوراک صفحات زرد، استوری‌ها و ویدیوهای مختصر تبلیغاتی شده‌اند. در این بین، مخاطب عادی تنها می‌بیند، حسرت می‌خورد و قیاس می‌کند؛ و این قیاس، هرچند ناخواسته، به نوعی سختی روانی و حس نابرابری اجتماعی تبدیل می‌شود.

این مراسم‌ها دیگر جشن عشق نیستند؛ نمایش قوت، پول و برندینگ می باشند. هر نگاه و لبخند، هر ژست و هر صحنه طراحی شده، بخشی از سناریوی تبلیغاتی است که پیامش روشن است: «زندگی قشنگ و لوکس را فقط ما می‌توانیم داشته باشیم.» و جوانی که با حقوق محدود و اجاره سنگین دست و پنجه نرم می‌کند، تنها عکس ایده‌آل و دست‌نیافتنی این زندگی را می‌بیند و دلش می‌سوزد.

ازدواج یا پروژه تبلیغاتی؟

دیگر ازدواج برای برخی چهره‌ها فقط یک مراسم خانوادگی ساده نیست؛ این روزها به پروژه‌ای سینمایی و تبلیغاتی تبدیل شده است؛ پروژه‌ای با سناریو، کارگردان، طراحی صحنه، فیلم‌بردار و چند اسپانسر فعال که هر جزئیات مراسم را از پیش برنامه‌ریزی می‌کنند. حتی لحظه‌ی «بله گفتن» هم گویی در فیلمنامه‌ای از پیش نوشته شده اجرا می‌شود و بخشی از قرارداد تبلیغاتی به حساب می‌آید.

از لباس عروس و حلقه گرفته تا سالن، آرایشگاه، کیک و دسته گل، همه و همه بخشی از پازل تبلیغاتی‌اند؛ تبلیغاتی که به نام عشق اما به سود برندها و جیب‌های پشت پرده همه می‌شود. دوربین‌ها، نورها و زاویه‌های خاص چیدمان، هر حرکت و هر نگاه را قاب می‌کنند تا در شبکه‌های اجتماعی وایرال شوند و برندها در بعد این نشاط نمایشی بدرخشند.

شگفت نیست اگر بازیگری وسط مراسمش جلوی دوربین برود و از «مدیر سالن» یا «طراح لباس» سپاس کند؛ این سپاس صادقانه نیست، بخشی از دکوری است که باید در قاب دیده شود و به تماشاگر مطلب بدهد: «همه چیز برنامه‌ریزی شده، همه چیز شیک و لاکچری است.» لبخندها حساب بانکی دارند و ژست‌ها برچسب قیمت؛ حتی حرکات عاشقانه و نگاه‌های عاشقانه، دیگر فقطً نماد عشق نیستند، بلکه بخشی از کاتالوگ تبلیغاتی زنده‌اند که به مخاطب مشخص می کند هر چیزی قابل خریدن و نمایش است.

نمایش تجمل، تحقیر طبقه متوسط

در شهری که جوان‌ها به‌سختی اجاره‌خانه خواهند داد، قسط وام ازدواج را نفس‌زنان پرداخت می‌کنند و هر بعد‌انداز کوچکی صرف نیازهای روزمره می‌شود، انتشار کردن ویدیوهای پرزرق‌وبرق عروسی چهره‌ها جز نمایش تجمل و فخرفروشی چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ هنگامی خانه‌های زعفرانیه، سفرهای خارجی، ماشین‌های لوکس و پرده و مبلمان میلیاردی در ویدیوها خودنمایی می‌کنند، در واقع نوعی تحقیر بی‌صدا و آرامِ طبقه متوسط رخ می‌دهد؛ تحقیری که نه با خشونت، بلکه با قیاس و حسرت روزانه به ذهن جوانان منتقل می‌شود.

آن جوانی که با اسکرول بی‌مقصد اینستاگرام تنها تفریح ارزانش را می‌گذراند، احتمالا نداند زیاد تر این مراسم‌ها با حمایتمالی اسپانسرها و برنامه‌ریزی دقیق برگزار شده‌اند؛ اما همان عکس پر زرق‌وبرق و درخشان در ذهنش باقی می‌ماند و تبدیل به حسرتی تلخ می‌شود. حسرتی که به مرور، نه تنها به افسردگی یا ناامیدی شخصی منجر می‌شود، بلکه تخم نارضایتی اجتماعی را در ذهن او می‌کارد.

این حسرت‌ها هنگامی انباشته خواهد شد، می‌توانند به خشم اجتماعی، دلزدگی از عدل و بی‌اعتمادی به نظام ارزشی جامعه تبدیل شوند؛ جوانی که روزها سخت تلاش می‌کند تا هزینه‌های معمول زندگی را تامین کند، ناخواسته در روبه رو نمایش بی‌حد و حصر ثروت و تجمل، حس حقارت می‌کند. در این بین، شبکه‌های اجتماعی نقشِ آینه‌ای تحریف‌شده را بازی می‌کنند که زندگی واقعی را کوچک و ناکافی و زندگی نمایشی سلبریتی‌ها را بزرگ و دست‌یافتنی نشان خواهند داد، در حالی که پشت این عکس، میلیون‌ها تومان هزینه و قراردادهای تبلیغاتی نهان شده است.

از قشنگ بروفه تا امروز؛ عادی‌سازی عریانی فرهنگی

یادمان نرفته روزی را که فیلم عروسی قشنگ بروفه ناخواسته انتشار شد و او ماه‌ها ممنوع‌الکار شد؛ آن روزها تا این مدت حریم خصوصی و احترام به زندگی شخصی قیمت داشت. انتشار کردن آن ویدیو، عکس العمل‌های گسترده‌ای در رسانه‌ها و جامعه برانگیخت و تعداد بسیاری از مردم از تجاوز به حریم شخصی انتقاد کردند. اما امروز همان نمایش که روزی نکوهش می‌شد، به ابزاری برای دیده‌شدن و جلب دقت تبدیل شده است؛ یک ترند مدرن سلبریتی‌محور که خط قرمزها را به‌مرور جابه‌جا کرده است.

در دنیای امروز سلبریتی‌ها، «نشان ندادن زندگی شخصی» به‌معنی عقب‌ماندن از قافله است. هنرمندانی که روزی تنها با تاثییر و هنرش شناخته می‌شدند، اکنون با تبلیغ سالن آرایش، برند لباس یا جواهرات و حتی جزئیات کوچک زندگی روزمره‌شان در ذهن مردم باقی می‌همانند. این تحول انگارً کوچک، اما در واقع نمادی از فروپاشی تدریجی قیمت‌های فرهنگی است؛ از تبدیل «هنرمند» به «اینفلوئنسر» و کم‌رنگ شدن مرز بین هنر و تجارت تا عادی شدن نمایش زندگی خصوصی برای جلب جستوجو‌کننده و تبلیغ برند.

این روال، پیامدهای اجتماعی و فرهنگی گسترده‌ای دارد: هنگامی زندگی شخصی هنرمندان به ابزار دیده‌شدن بدل می‌شود، استانداردهای جامعه نیز تحول می‌کنند. خصوصیاتی که روزگاری مقدس و محافظت‌شده بودند، اکنون با معیارهای نمایش و درآمدسازگاری سنجیده خواهد شد؛ و این همان جایی است که هنر و توانایی انسانی به کالا تبدیل خواهد شد، جایی که تماشاگر به جای تحسین تاثییر هنری، به جستوجو نگاهی اجمالی به زندگی خصوصی افراد مشهور می‌رود.

اتاق خوابتان را برای خودتان بگذارید!

نمایش زندگی شخصی، افتخار نیست؛ نشانه‌ی بحران است. هنگامی لحظه‌های خصوصی و صمیمی انسان‌ها به صحنه‌ای برای دیده شدن و تبلیغ تبدیل خواهد شد، دیگر نمی‌توان از آن به گفتن توانایی‌ای ناب و انسانی یاد کرد. ازدواج اگر قرار است اغاز اسایش، هم‌نشینی و مطمعن باشد، چرا باید در قاب دوربین و زیر نور پروژکتور معنی اشکار کند؟ چرا اتاق‌خوابی که باید پناهگاه سکوت، خلوت و صمیمیت باشد، تبدیل می‌شود به لوکیشن فیلم تبلیغاتی و جایی برای نمایش تجملات و برندها؟

فراموش نکنیم، ما از فرهنگی آمده‌ایم که زیبایی را در سادگی می‌دید، نه در تجمل و فخرفروشی. فرهنگی که سفره عقد ساده‌تر از آن می بود که اسپانسر بخواهد و جشن‌ها، زیاد تر نماد اتحاد و محبت بودند تا رقابت یا نمایش ثروت. در این سنت، نشاط واقعی و قیمت معنوی لحظات زندگی مهم‌تر از ظاهر لوکس و دیده شدن می بود.

اگر قرار است چهره‌ها و هنرمندان الگو باشند، کاش یادشان نرود مردم امروز، به جای طلا، تاج و تزئینات اجاره‌ای، به تماشای محبت واقعی، همدلی و زندگی صادقانه نیاز دارند. الگویی که فقطً در نمایش تجملات خلاصه شود، نه تنها الهام‌قسمت نیست، بلکه فاصله بین زندگی واقعی و تصویرسازی‌های مصنوعی را عمیق‌تر می‌کند و حسرت و قیاس‌ای نابه‌جا در ذهن جامعه تشکیل می‌کند.

ازدواج، اگر حقیقتاً عشق و همراهی باشد، نیازی به دوربین، نور و سناریوی تبلیغاتی ندارد. عشق در نگاه‌های آرام، دست‌های در دست هم گذاشتن و وجود صمیمی در کنار هم معنی اشکار می‌کند، نه در قاب‌های تبلیغاتی که زیاد تر همانند به صحنه‌های سینمایی طراحی شده‌اند. هنگامی زندگی خصوصی تبدیل به ابزار دیده شدن می‌شود، قیمت‌های انسانی و فرهنگی جای خود را به نمایش و رقابت‌های پوچ خواهند داد، و آنچه باقی می‌ماند، تصویری خالی و فاقد اصالت از زندگی است.

انتهای مطلب/

دسته بندی مطالب
اخبار کسب وکار

اخبار تکنولوژی

اخبار اقتصادی

اخبار فرهنگ وهنر

اخبار تکنولوژی

اخبار سلامتی

[ad_2]

منبع