[ad_1]
به گزارش خبرخوان
به گزارش خبرنگار فرهنگی ، سریال «دستچین» در ظاهر اثری ساده بدون غوغا و بدون سلبریتی به نظر میرسد؛ لوکیشنهای محدود، روایت خطی، و شخصیتهایی آشنا. اما در دل همین سادگی، تلاش شده تا به برخی از چالشهای اجتماعی و فرهنگی معاصر پرداخته شود؛ از شکاف بین سنت و مدرنیته گرفته تا تأثیرات فضای مجازی بر روابط انسانی.
در ادامه، نگاهی نقادانه به تکههای پخششده این مجموعه تلویزیونی خواهیم داشت:
قصهای ساده، بدون لایههای پیچیده
داستان از شخصیت مصطفی اغاز میشود؛ مردی از طبقه پایین جامعه که با حداقل امکانات در تلاش برای برگزاری مراسم عقدی ساده است. این انتخاب احتمالا در نگاه اول نویدبخش روایتی متفاوت باشد، اما سوال مهم این است که آیا پرداخت این چنین موضوعی توانسته از کلیشههای مرسوم فاصله بگیرد یا فقطً بازتولید آنها در ظاهری سادهتر است؟
عدم منفعتگیری از قصههای فرعی قوی و شخصیتپردازیهای عمیق، علتشده تا سریال در برخی تکهها بیشتر از حد به فضای مستند نزدیک شود؛ بیآنکه از ظرفیت دراماتیک آن منفعت ببرد. یقیناً در عین حال ساده بودن به معنی ضعیف بودن نیست.
همین نزدیکی به زندگی روزمره هم میتواند در تعداد بسیاری از موارد، امتیاز مهم یک فیلم یا سریالی محسوب شود. قصهای از همان آدمهایی که هر روز در صف نانوایی یا ایستگاه تاکسی میبینیم. آدمهایی که کمتر در قاب تلویزیون دیده خواهد شد. ساده است چون قصهی عموم مردم است، نه قصهی چهار درصدیها!
همهچیز توی این فیلم غیر رسمی است. از لهجه بگیر تا رسم و رسوم. غیر رسمی شده تا پای تلویزیون پایت را دراز کنی؛ تخمه بشکنی و سریال ببینی. سفره عقدش را توی یک اتاق سهدرچهار انداخت. خبری از تِم یک رنگ اکسسوار سفره عقد نیست. نوستالوژی شده تا همانند قدیم، همه خانواده را از پای موبایل و لپتاپ بکشاند پای تلویزیون.
تلویزیونی که تلاش دارد پایینشهر را ببیند
عکس العمل ابتدایی مخاطبان مشخص می کند که سریال توانسته در برخی محلهها و بین اقشار کمبرخوردار دیده شود. این استقبال، گرچه نشانهای مثبت است، اما نمیتوان آن را دلیلی بر پیروزی قطعی دانست. روایتهایی از این دست، اگر در دام رمانتیزهکردن فقر بیفتند یا به تکرار کلیشههای تصویری بسنده کنند، زیاد سریع در ذهن مخاطب رنگ میبازند.
مدرنیته علیه سنت؛ تعارضی در دل داستان
مشکلاتهای داستان نه از دشمنان خارجی میآید و نه از مافیای اقتصادی. عامل مهم مشکلات، همان چیزی است که این روزها زندگی تعداد بسیاری را دچار کرده: فضای مجازی. تلفنهایی که زندگی شخصی را عمومی میکنند، توقعهایی که بیهزینه ساخته خواهد شد و آدمهایی که به جای گفتگو، در سکوت آنلاین غرقاند.
در یکی از نقاط کلیدی سریال، همین شبکههای اجتماعی عامل بههمخوردن مراسم عقد خواهد شد. تعارض بین خواستههای ساده و حقیقتهایی که از بیرون به زندگی تزریق خواهد شد، تم مهم سریال را شکل میدهد.
سبزوار در قاب تلویزیون؛ بازنمایی یا بازسازی؟
سریال از نظر جغرافیای تشکیل، تلاشی برای بهتصویرکشیدن یک شهر واقعی، با لهجه و بافت اجتماعی اشکار دارد. برخلاف برخی آثار که به بازسازی جعلی از شهرستانها بسنده میکنند، در «دستچین» تلاش شده سبزوار با مختصات واقعی خود نشان داده شود.
با این حال، این سوال باقی میماند که آیا عکس اراعهشده، در نهایت، فقط بر عناصر ظاهری همانند لهجه و نمادهای بومی تمرکز کرده، یا توانسته به لایههای عمیقتر هویت منطقهای نیز نفوذ کند؟
در عین حال سریال این مسئله را هم حداقل به سبزواریها القا میکند؛ زیاد از سبزواریها در شهرهای بزرگ که لهجهشان را ابراز نمیدادند، از فردا با جرات بیشتری سبزواری سخن بگویید کنند. خود این، مطمعن به نفسی است که به شهرستانیها داده شد.
اکنون احتمالا زیاد تر در مراسمهایشان، گروههای رقص محلی دعوت کنند. رقص محلی سبزوار که در تکه سوم سریال آمد، ریشه در سربداران دارد. در حقیقت رقص چوببازی محلی سبزوار، حرکات هماهنگ نمادینی است از مبارزه با مُغُل. چوب، نماد سلاح است.
سریالی اپیزودیک؟ یا قصهای منسجم؟
یکی از نقدهایی که به «دستچین» داخل شده، اپیزودیک بودن آن است. برخی آن را مجموعهای از ویدیوهای اینستاگرامی کنار هم میدانند. اما انسجام روایی سریال – با وجود ساده بودن – بر پایه یک پیرنگ اشکار محکم است: «ازدواج و دردسرهایش». هر تکه با گرههایی همه میشود که مخاطب را به تکه بعدی میکشاند.
یقیناً در عین حال این نقد هم داخل است که بعضی اوقات پراکندگی تمها و آخرهای گاه بیتاثییر تکهها علتمیشود این انسجام زیر سوال برود.
نقاط قوت و ضعف؛ واقعبینانه ببینیم
با وجود نکات مثبت، «دستچین» خالی از عیب نیست. ریتم روایت در برخی قسمتها کند است. دیالوگها گاه بیشتر از حد طویل و تکراریاند. برخی بازیها – بهخصوص بازی همسر مصطفی – باورپذیر نیستند. لهجه محلی، با وجود جذابیت برای مخاطب بومی، بعضی اوقات مانع فهمیدن روان روایت برای دیگر مخاطبان میشود.
شوخی با مسائل روز همانند قطع برق یا ارزهای دیجیتال گرچه اغاز شده، اما میتوانست پررنگتر و هوشمندانهتر باشد. فلشبکها نیز در برخی قسمتها حالتی تصنعی دارند و زیاد تر به کات تبلیغاتی شباهت دارند تا عنصری از دل روایت.
فرصتی برای تلویزیون؛ آزمونی برای هنرمندان شهرستانی
«دستچین» نشان داد که مطمعن به فیلمسازان خارج از پایتخت، میتواند نتیجهای متفاوت و اثرگذار داشته باشد. اگر تلویزیون به این مسیر ادامه دهد و درهای خود را به روی هنرمندان مناطق گوناگون سرزمین باز کند، موجی تازه از روایتهای واقعی، ملموس و ریشهدار داخل جریان رسانهای سرزمین خواهد شد.
برای هنرمندان سبزوار و دیگر شهرستانها، پیروزی «دستچین» میتواند نقطه شروعی باشد برای بازتعریف خود در فضای هنری. اکنون احتمالا در مراسمها، رقص چوببازی محلی که در تکه سوم سریال آمد – با آن ریشه تاریخیاش در مبارزه سربداران با مغول – زیاد تر دیده شود و لهجه محلی، با افتخار بیشتری بر زبان بیاید.
«دستچین» با وجود همه ضعفهایش، تواناییای تازه در روایت تلویزیونی است. سریالی که نه با شعار، که با عکس واقعی زندگی مردم، سخن میزند. در دورانی که داستانها زیاد تر از چشم پنتهاوسها به پایین نگاه میکنند، «دستچین» از دل کوچههای خاکی بالا آمده و دیدهشدن همین صدا، دستاورد کوچکی نیست.
انتهای مطلب/
دسته بندی مطالب
اخبار کسب وکار
[ad_2]
منبع
