[ad_1]
به گزارش خبرخوان
خبرگزاری تسنیم– مجتبی برزگر: در روزهایی که بازار نمایش خانگی گرمتر از همیشه است، پشت پرده این فضای پررقابت، داستانهایی نه چندان روشن و عادلانه وجود دارد. نفیسه روشن، بازیگر شناختهشده و محبوب تلویزیون، برای اولین بار از «حلقههای بسته»ی پلتفرمها، چالشهای پیش روی بازیگران حرفهای و نقش پول و روابط در انتخاب بازیگر میگوید. او گفتوگویی که پرده از واقعیتی تلخ برمیدارد؛ واقعیتی که در آن توانایی و سالها تلاش بعضی اوقات جای خود را به قراردادهای پشتپرده میدهد و بازیگران واقعی را به حاشیه میراند.
بازیگری که سالها با تلاش و هنر خود در تلویزیون شناخته شده اما در شبکههای نمایش خانگی، جایی که این روزها بازار داغ نقشها و بازیها است، به علت مناسبات نهان و تبعیضهای آشکار از گردونه حذف شده است. این او مباحثه نه تنها پرده از پشتپرده انتخاب بازیگر در پلتفرمها برمیدارد، بلکه تصویری از تعصب به ایران، مقاومت در برابر فشارهای مهاجرت و دنیایی را مشخص می کند که عشق به وطن بعضی اوقات هزینههای سنگینی دارد؛ هزینهای که نفیسه روشن با افتخار حاضر است بپردازد.
با او لحظاتی به او مباحثه نشستیم که مشروح آن در ادامه آمده است:
تواناییای متفاوت در سریال «آلا»
* خانم روشن، شما در سریال «آلا» نقش یک پزشک را بازی کردید. این توانایی برایتان چطور می بود؟
راستش را بخواهید، در ابتدا تصورم این می بود که با فیلمنامهای کلیشهای مواجه هستم. اما هر چه زیاد تر داخل فضای داستان شدم، زیاد تر دچار عمق و دقت آن شدم. از واژگان تخصصی پزشکی گرفته تا واقعگرایی داستان و همکاری با کارگردان توانمندی همانند آقای مظفری، همهچیز متفاوت و جدی می بود.
دلنشینتر این که مردم آنچنان با نقش من ربط برقرار کرده بودند که در خیابان و حتی سوپرمارکت، سوالهای پزشکی میپرسیدند! برخیها باور نمیکردند که این فقط یک نقش است و نه حقیقت.
* بهنظرتان این چنین سریالهایی میتوانند بخشی از پیشرفت علمی و فرهنگی ایران را نشان دهند؟
قطعاً بله، یقیناً به یک شرط مهم: اینکه سریالها واقعی باشند، نه فقطً شعاری. «آلا» برای من پنجرهای می بود رو به دنیایی متفاوت؛ دنیایی که در آن، بازیگر تنها یک روایتگر نیست، بلکه میتواند نقش فعال در فرهنگسازی داشته باشد.
شهرت و مسئولیت؛ دو روی یک سکه
* بیایید به نوشته مهم او مباحثه برگردیم: آیا سلبریتیها میتوانند راویان پیشرفت ایران باشند؟
بله، اما این جواب ساده نیست و یک «اما»ی بزرگ دارد. سلبریتیها، به علت شناختهشدگیشان، همیشه در معرض قضاوتاند. آنها هم مورد حمایتقرار میگیرند و هم نقد خواهد شد. همین جایگاه متضاد است که میتواند آنها را اثرگذار کند بهشرط آنکه این تأثیر به درستی مدیریت شود.
یادم هست در یکی از مصاحبههایم که همین چند زمانِ پیش در روبه رو ساختمان شیشهای سوخته روی آنتن رفت صادقانه درمورد وطن، خاطراتم و عشق به ایران سخن بگویید کردم، اما برخی این سخن بگوییدها را طور فرد دیگر برداشتند. زندگی یک بازیگر همانند زندگی در «ساختمانی شیشهای» است؛ هر حرکتش زیر ذرهبین است.
مهاجرت یا ماندن؛ انتخاب من
*با این فشارها و قضاوتها، هیچزمان به مهاجرت فکر نکردید؟
فکر کردم، و حتی موقعیتهایی برای مهاجرت به اروپا و امارات برایم فراهم شد. اما من و مادرم تصمیم گرفتیم بمانیم. چرا؟ چون ایران خاک من است.
برایم افتخار است هنگامی در سفارت اتریش یا دیگر کشورها، من را بهگفتن یک هنرمند ایرانی میشناسند و احترام میگذارند. چرا باید این هویت را کنار بگذارم فقط به امید رفاه زیاد تر؟ هیچجای دنیا بیمشکل نیست. اما من این سرزمین را دوست دارم، به آن تعصب دارم، و میخواهم همینجا مؤثر باشم.
روایت پیشرفت؛ چطور؟
* اگر قرار باشد سلبریتیها راویان پیشرفت ایران باشند، چه پیشنیازهایی دارد؟
پیش از هر چیز، باید از آنها خواسته شود. یعنی نهادهای فرهنگی و رسانهای برنامهریزی دقیقی برای منفعت گیری از ظرفیت چهرهها داشته باشند. هر فردی، در هر جایگاهی، اگر هدایت درستی نداشته باشد، امکان پذیر قربانی سوءتفاهمها شود.
سلبریتیها در موقعیتی می باشند که میتوانند جریانساز باشند، چه در حمایتاز کالای ایرانی، چه در ترویج پیشرفتهای علمی، فرهنگی یا اجتماعی. اما این جریانسازی تنها وقتی ثمربخش است که پشت آن، تفکر، احترام و تعامل دوسویه وجود داشته باشد.
یک جمله، یک مطلب
* اگر بخواهید تنها یک جمله به مردم بگویید، آن جمله چیست؟
“من یک بازیگرم، اما پیش از هر چیز، یک ایرانیام.”
همین که مردم من را در قالب یک نقش باور میکنند، یعنی تا این مدت میتوانیم امیدوار باشیم. تا این مدت میتوانیم روایتگر باشیم؛ روایتگر آیندهای روشن برای ایران.
* آیا تا به حال پیشنهادی برای همکاری در پروژههایی با محوریت روایت پیشرفت ایران داشتهاید؟
بله، پیشنهادهایی در این عرصه بوده؛ یقیناً نه آنچنان گسترده یا سازمانیافته. اما در برخی پروژههایی که نگاهی فرهنگی و دغدغهمند داشتند، با افتخار همکاری کردم. به نظرمن، اگر این چنین برنامههایی با دقت و دوراندیشی طراحی شوند، نهتنها من، بلکه تعداد بسیاری از هنرمندان با جانودل پای کار میآیند.
هنگامی یک هنرمند حس کند نقش او فراتر از بازیگری است و در مسیر رشد جامعه قدم برمیدارد، انگیزهاش چند برابر میشود. چون دیگر فقط بازی نمیکنی، بلکه تأثیر میگذاری؛ جریان میسازی.
جاذبههایی که چشم به راه دیدهشدناند
* چرا از ظرفیت چهرهها برای معارفه جاذبههای طبیعی ایران منفعت گیری نمیشود؟
دقیقاً! این یک خلأ بزرگ است. ایران سرشار از گنجینههای طبیعیست؛ جزیره زمان، قشم، هرمز یا میانکاله… جاهایی که زیباییشان نفس را بند میآورد، اما تا این مدت برای تعداد بسیاری ناشناختهاند. اگر بتوانیم با زبان هنر، با وجود بازیگران و با روایتگری درست، این مناطق را معارفه کنیم، هم گردشگری داخلی رونق میگیرد، هم مردم نسبت به محیطزیست حس مسئولیت بیشتری اشکار میکنند.
خودم چندین دفعه به مناطق بکر و حفاظتشده سفر کردهام و از نزدیک دیدهام که چه مقدار جای فرهنگسازی خالیست. باید به مردم نشان داد که این زیباییها، فقط مناظر نیستند؛ بخشی از هویت ما می باشند.
اگر قرار باشد در این چنین کاری شرکت کنم، باید پشتوانه علمی، کارشناسی و دلسوزانه داشته باشد. فقطً یک سفر تفریحی یا یک ویدئوی تبلیغاتی نمیتواند مؤثر باشد. مخاطب امروز هوشمند است؛ اگر حس کند چیزی فقطً برای نمایش است، آن را بعد میزند.
اما اگر با احترام، واقعبینی و مسئولیتپذیری به سراغ این نوشته برویم، مطمئنم که تأثیرش عمیق و ماندگار خواهد می بود.
راوی ایران بودن، افتخاری بزرگ
* اگر فردا پیشنهادی برای وجود در پروژهای ملی به شما داده شود، آن را میپذیرید؟
با همه وجود. یقیناً بهشرطی که بدانم قرار است عکس درستی از ایران امروز اراعه شود؛ تصویری از تلاش، دانش، امید و زیبایی. من هیچزمان از وطنم جدا نبودهام. چندین دفعه موقعیت مهاجرت داشتم، اما ماندم. ایران برای من فقط یک اسم نیست؛ ریشه است.
اگر بتوانم از ظرفیت خودم برای روایت زیباییها، پیشرفتها و حتی دردهای این سرزمین منفعت گیری کنم، چرا که نه؟ این کمترین کاری است که میتوانم برای خاکی که دوستش دارم انجام دهم.
ایران، سرزمینی بزرگ است؛ سرشار از تنوع، توانایی، زیبایی و پویایی. ما هنرمندان اگر تنها یک نقش کوچک در شناساندن این عظمت و این حقیقت داشته باشیم، هم افتخار میکنیم و هم حس مسئولیت.
این سرزمین، با لیاقت دیدهشدن است؛ نه فقط با چشم، بلکه با دل.
تبعیضی آشکار بین تلویزیون و پلتفرم
* خانم روشن، زیاد از بازیگران تلویزیونی از تبعیض حاضر در فضای پلتفرمها گله های دارند. شما هم این چنین تواناییای داشتهاید؟
متأسفانه بله. زیاد از پلتفرمها بهصراحت میگویند: «شما بازیگر تلویزیونی هستید؛ ما با شما کار نمیکنیم!»
این نگاه واقعاً برایم شگفت است. تلویزیون جایی می بود که وقتی تعداد بسیاری از همین بازیگرهای امروز پلتفرم، حاضر بودند هر کاری بکنند تا به آن راه اشکار کنند.
من کنار بزرگانی همانند استاد علی نصیریان، خانم زنگنه، خانم توسلی و دیگر بزرگان در سریالهایی وجود داشتم که هنگامی پخش میشدند، خیابانها خلوت میشدند. مردم با خانوادهها در پارک ملت جمع میشدند تا «نرگس» یا «میوه ممنوعه» را تماشا کنند. اکنون چه شده که بازیگر تلویزیونی به چشم درجه دو دیده میشود؟ این نه فقط بیاحترامی به ما، که توهین به حافظه جمعی مخاطب است
حلقههای بسته و تکرارهای خستهکننده
* حلقه بستهای که در پلتفرمها از آن سخن میگویید، دقیقاً به چه معناست؟
یک حلقه ثابت از بازیگرانی وجود دارد که در همه پروژههای پلتفرمی تکرار خواهد شد؛ از شبهای مافیا گرفته تا زودیاک و شام ایرانی. انگار قراردادی نانوشته بستهاند که هیچ چهرهای خارج از این حلقه، امکان وجود ندارد.
حتی بعضی اوقات بهصراحت حرف های میشود: «اگه اسپانسر بیاوری، نقش میگیری!» یک بار کارگردان سرشناسی به من او گفت: «اگر ۲۳ میلیارد بیاوری، میبرمت جشنواره کن!» من مانده بودم با ۲۳ میلیون اجارهخانهام چه کنم، چه برسد به ۲۳ میلیارد!
روابط مشکوک، پیشنهادهای غیراخلاقی
* حرف های بودید برخی بازیگران با پول یا روابط خاص داخل پروژهها خواهد شد. این واقعاً وجود دارد؟
بله، متأسفانه وجود دارد. اهل تعارف نیستم. به مهمانیای دعوت شدم توسط گریمور و همسرش. با چشم خودم دیدم که چطور دستیاران پروژهها، بازیگران را بین پروژهها پاس خواهند داد.
میانها گفتند: «تو با فلان شخص کار کن، آن فرد برایت نقش درست میکند.»
بازیگرانی می باشند که فردی نمیداند از کجا آمدهاند، اما یک دفعه با دستمزد ماهیانه ۸۰۰ میلیون، داخل پلتفرمها خواهد شد.
در این بین من با ۲۲ سال سابقه، باید خجالت بکشم از این که به صاحبخانهام بگویم تا این مدت کار ندارم. این واقعاً دردناک است.
حذف بهعلت “غیرخودی” بودن
* برخی میگویند چون از آموزشگاههای خاص نیامدهاید یا در حلقههای خاص نبودهاید، کمتر دیده میشوید. حقیقت دارد؟
کاملاً درست است. من از دل آموزشگاههای پرزرقوبرق درنیامدم. شاگرد استاد سمندریان بودم، و از سال ۸۲ با روزهای بهیادماندنی داخل تلویزیون شدم. سریالهایی همانند اغما، میوه ممنوعه، عملیات ۱۲۵، من را به مخاطب معارفه کردند.
نه پول دادم، نه اسپانسر داشتم، نه در هیچ مهمانی مشکوکی شرکت کردم.
فقط کار کردم، زحمت کشیدم، و بیوقفه تلاش کردم. اکنون چون داخل آن حلقههای بسته نشدم، باید کنار گذاشته شوم؟ این انصاف نیست.
تلویزیون خانهی من است
* با این شرایط، چرا تا این مدت پای تلویزیون ماندهاید؟ با وجود این که میدانید امکان پذیر در پلتفرمها کار نگیرید؟
چون تلویزیون خانهی من است. من از آنجا رشد کردم. تا این مدت هنگامی لوگوی «سیمافیلم» را میبینم، بغض میکنم. همین تلویزیون می بود که من را «نفیسه روشن» کرد.
اگر همین فردا سازمان صداوسیما به من نظر کار بدهد، با افتخار میروم.
اما بله، دارم تاوان میدهم. در مطلبها فحش میخورم؛ مینویسند: «تو بازیگر حکومتی هستی! مهره دولتی!»
در حالی که من فقط یک بازیگرم که عاشق خاکش است. گفتم ایران را دوست دارم، اکنون باید برای همین دوستداشتن، تحقیر شوم؟
جایی که توانایی، پشت در میماند
* در برابر بازیگرانی با دستمزدهای میلیاردی و کارکرد ضعیف، چرا چهرههایی همانند شما نادیده گرفته خواهد شد؟
واقعاً یک جای کار میلنگد. بازیگرانی داریم که سالها خاک صحنه خوردهاند، اما اکنون بیکارند. برای مثالً کاوه خداشناس، رفیق قدیمی من، چرا نباید دیده شود؟
چرا سیستم انتخاب بازیگر باید تبدیل شود به مسابقه آوردن اسپانسر و روابط پشتپرده؟ بازیگر باید با هنر و تواناییاش انتخاب شود، نه با پول و پارتی.
تا این مدت همان نفیسهام…
* سخن آخر شما برای مخاطبانی که تا این مدت از نفیسه روشن توقع دارند چیست؟
من تا این مدت همان نفیسهام؛ با همه سادگی و صداقتش. با افتخار میگویم: تلویزیون خانهی من است، ایران وطن من است، و بازیگری برای من شغل نیست، عشق است.
هیچ زمان از هنر دست نکشیدهام، و از اخلاق مختصر نیامدهام. اما حقیقت تلخ این است: امروز اگر روی قیمتها بایستی، امکان پذیر حذف شوی.
انتهای مطلب/
دسته بندی مطالب
اخبار کسب وکار
[ad_2]
منبع
